بخش دوم: ماهيت و انواع شرط در اجاره به شرط تمليک:
با توجه به مصاديق رايج اين عقد و تعاريف مختلفي که مطرح شده است، در ماهيت اين عقد مباحثي قابل طرح است که در فصل اول اين بخش بررسي شده است.در فصل دوم شروط رايج و متصور مورد بحث قرار گرفته است.
فصل اول:ماهيت اجاره به شرط تمليك:
به نظر برخي، اين عقد شباهت زيادي به عقد اجاره دارد و نوعي اجاره ي مشروط است، و شرط واگذاري مالكيت مال مورد اجاره از نوع شرط فعل است نه شرط نتيجه (محمود رضا خاوري ، ص288- بهرام بهرامي ،1381،ص 25).
در خصوص اين نظر مي توان گفت،اگر چه با بعضي از مصاديق اين عقد-از جمله حالتي که عقد اجاره منعقد مي شود ودرعين حال تعهد مي گردد که در پايان اجاره در قالب يکي از عقود تمليکي و با رعايت شرايط اختصاصي آن عقد، اقدام به تمليک صورت گيرد- قابل انطباق است.اما اين تحليل از ماهيت عقد شامل همه ي مصاديق نيست.از جمله باتوجه به ماده ي 56 آيين نامه ي اجرايي فصل سوم قانون عمليات بانكي، اين توصيف از عقد اجاره به شرط تمليك،توصيف جامع براي همه ي مصاديق متصور و عنوان مطلقي که در قانون به کار رفته است، نخواهد بود. بي ترديد برخي از مصاديق اين عقد با عقد اجاره ي معمولي تفاوتهايي دارد.اولاً: در اجاره ي معمولي قصد طرفين تمليك منفعت است. اما در اين عقد قصد طرفين صرف تمليك منفعت نيست. ثانياً: اينكه شرط تمليك،در همه ي حالات، يك شرط فرعي و تبعي، يعني شرط فعل تلقي شده است موجه نيست. حداقل در برخي از توافقات قراردادي ،تمليک مورد اجاره،قيد عقد، شرط نتيجه ي معلق يا تعهد يکجانبه تلقي مي شود و شرط فعل، تنها وجه متصور نيست.علاوه بر اين برخي نظامهاي حقوقي –که پيشتر مورد اشاره قرار گرفت- اين عقد را مشمول احکام بيع اقساطي دانسته اند.
ثالثاً: اين كه بازپرداخت سود و بهاي مورد معامله براي شركت اجاره به شرط تمليک مهم است و در صورت عدم پرداخت اقساط، بايد بتواند مطالبات را از طريق استرداد مورد معامله وصول كند، در نتيجه مورد اجاره بايد داراي طول عمر مفيد اين فايده باشد. به همين جهت برخي مقررات محدوديت هايي براي برخي از طرفهاي اين عقد(يعني بانکها) تعيين كرده اند. برابر ماده ي61 آيين نامه ي فصل سوم قانون عمليات بانكي بدون ربا: اجاره به شرط تمليك اموالي كه طول عمر مفيد آنها كمتر از دو سال باشد، براي بانكها ممنوع است. در حالي كه دراجاره ي معمولي چنين محدوديتي وجود ندارد.
عده اي از حقوقدانان در ماهيت اين قرارداد معتقدند: هدف اصلي در اجاره به شرط تمليك، فروش كالا است كه اجاره مقدمه ي آن مي باشد و آن چه واقع شده بيع بوده و اجاره سرپوشي براي تقسيط ثمن و وثيقه گرفتن مبيع است. بر خي از اين گروه آن را بيع همراه با شرط فاسخ معلق تعبير كرده اند . (كاتوزيان ، دكتر ناصر ،الف، 1373ص 78)
به نظر برخي(همان)، در اين حالت، عقد اوليه و آثار آن ايجاد مي شود. اما با عدم تحقق شرط مورد نظر، عقد اوليه خود به خود منحل مي گردد. در شرط فاسخ مالكيت از زمان عقد منتقل شده است. از اين رو در صورت ورشكستگي خريدار، مورد اجاره جزء دارايي او محسوب مي شود. اگر چه اين نظر در برخي نظامهاي حقوقي که تصريح به يکسان بودن مقررات اين عقد با عقد بيع نموده اند، قابل قبول است. اما به طور کلي ماهيت همه ي صور اين عقد را بيان نمي کند.ايراد وارد بر اين نظر اين است که وجه اجاره را منکر شده و عقد را در قالب سنتي بيع قرار مي دهد. در حاليکه قصد طرفين بيع اقساطي معلق نيست، مضافاً اين بيع احکام و آثار خاص خود را دارد. برخي آنرا بيع معلق به پرداخت آخرين قسط دانسته اند. در اين حالت مالكيت اموال براي موجر باقي مي ماند، چون انتقال مالكيت نمي شود. لازم به ذكر است در فسخ بيع، عوضين به طرفين بر مي گردد، اما در اجاره به شرط تمليك آنچه پرداخته شده است، مال الاجاره محسوب مي شود.يا حداقل بخشي از آن مال الاجاره به صورت اجرت المسمي،وگاه در برخي از نظامهاي حقوقي،که دادرس حق تعديل وجه التزم را دارد، اجرت المثل به شمار مي رود.
به نظر برخي اين عقد بين دو طرف ،عقد اجاره محسوب، اما در مقابل ثالث بيع تلقي مي شود تا به حقوق آنها صدمه اي وارد نشود.از آثار اين نظريه اين است كه مستأجر در زمان اجراي قرارداد مالك محسوب نمي شود. اما طلبكاران او مي توانند عين مستأجره را جزء اموال مستأجر محسوب و آنرا توقيف كنند.(پلنيول و ريپر ج 10،ش 219 نقل از:كاتوزيان دکتر ناصر،الف،1373 ص79)به نظر برخي، از اشكالات وارد براين ديدگاه اين است كه:حق ثالث را به حق موجر ترجيح داده است.در حاليكه حق موجر يك حق عيني است، اما حق طلبكار حق ديني است.(كاتوزيان،دکتر ناصر،ب،1374 ص25).
اما در توجيه نکته اي موجود در اين نظر، مي توان گفت،ايراد به اين که حق ثالث به حق موجر ترجيح داده شده است،نياز به تأمل بيشتري دارد.با عقد اجاره به شرط تمليک، معمولاً مال به تصرف مستأجر داده مي شود،او ابتدا متعهد پرداخت اقساط است.تا زماني که اين تعهدات بطور منظم انجام مي شود،بايع يا طلبکاران او نمي توانند ادعايي نسبت به عين داشته باشند.به عکس، عين و کليه ي حقوق ناشي از آن متعلق به مستأجر است و طلبکاران او حق توقيف آن را خواهند داشت،و اگر تعهدات مستأجر از سوي او يا ثالث- از جمله طلبکاران مستأجر- انجام شود،بي ترديد توقيف طلبکاران مستأجر،مقدم بر طلبکاران موجر و معتبر خواهد بود.در فرض ديگري که مستأجر از انجام تعهدات قراردادي، خودداري نمايد،وقرارداد منحل گردد،مي توان گفت حق مستأجر که ناشي از قرارداد است، متأثر از شروط قراردادي خواهد بود و با زوال حق او، تبعاً طلبکاران او نيز ،توقيف معتبري نخواهند داشت. به سخن ديگر اگر چه نظر ياد شده خالي از اشکال نيست،و همه ي صور اين عقد را در بر نمي گيرد،اما اين که اشاره به حالت خاصي دارد که حق طلبکار مستأجر، مقدم بر حق موجر و طلبکاران او است،قابل توجه و تأمل است.
لازم به ذکر است در عمل در اجاره ي به شرط تمليک اموال غير منقول،خصوصاً در مواردي که بانک يک طرف قرارداد است، ابتدا سند رسمي به نام بانك تنظيم، سپس قرارداد اجاره به شرط تمليك منعقد مي گردد.با توجه به مقررات قانون ثبت(مواد22 ،47و48) قابليت بازداشت ملک از سوي طلبكاران مستأجر وجود ندارد.اما در اين حال نيز مي توان گفت،حقوق مستأجر که ناشي از قرارداد اجاره به شرط تمليک است، از طريق مراجع قضايي قابل توقيف است. ومادام که حق مستأجر با پرداخت منظم اقساط، زايل نشود، اين توقيف به نفع طلبکاران معتبرخواهد بود.
در زمان اجراي عقد،ممکن است بنا به توافق طرفين، اولين پرداخت حق تصرف را ايجادکند. مثلاً در قرارداد شرط شود حق تصرف کالا منوط به پرداخت اولين قسط يا مثلاً تعدادي از اقساط است.با پرداخت اين قسط يا اقساط حق تصرف ايجاد مي شود.اين حق موجد آثاري براي طلبکاران مستأجر است. تا زماني که مستأجر تعهدات خود را انجام مي دهد بايع يا طلبکاران او حقي بر مورد معامله ندارند. وصرفاً مي توانند طلب بايع را نزد مستأجر توقيف کنند. به عکس طلبکاران مستأجر، حق توقيف مال را با پرداخت اقساط خواهند داشت.از اين رو ،اگر پرداخت از سوي صلبکاران مستأجر با اذن او يا حاکم يا حتي بدون اذن باشد،موجب آن است که اثر پرداختهاي قبلي از بين نرود،و زمينه ي بي عدالتي احتمالي را-که پرداختهاي پيشين صرفاً مال الاجاره محسوب شود- منتفي کند.
برخي معتقدند:اگر مورد اجاره خود به خود به مالكيت مستأجر منتهي شود،اقساط اجاره بها در واقع ثمني است كه به طور اقساط پرداخت مي شود و رابطه ي دو طرف تابع بيع است. اما اگر در قرارداد، مستأجر حق تملك داشته باشد،قرارداد منعقده اجاره اي است كه با وعده ي يكطرفه ي بيع همراه است و مستأجر مي تواند از اين حق صرف نظر كند.(دکتر ناصر کاتوزيان، الف،1373ص79)
برخي در تبيين ماهيت حقوقى عقد اجاره به شرط تمليك معتقدند كه قرارداد مزبور اين ويژگى را دارد كه خود به خود يا به انتخاب مستأجر به تمليك عين منتهي ميشود. به بيان ديگر عقدي كه واقع ميشود هم سبب تمليك منافع است و هم تمليك عين با اين تفاوت كه سبب نخست منجز و مستقيم و مقدم است و سبب دوم معلق و با واسطه و مؤخر و به همين جهت نيز اختلاف شده است،آنچه رخ داده است بيع است يا اجاره( كاتوزيان،دکتر ناصر، الف،1373، ص76و77).
با توجه به مقررات موضوعه ي ايران توصيف اين قرارداد به اجاره يا بيع تنها يا تركيبي از اين دو کافي و وافي به مقصود نيست.از مجموع مباحث مطرح شده و انواع توافقاتي که متصور است ،بر مي آيد كه اين عقد مي تواند ماهيت هاي متفاوتي داشته باشد.گاه عقد اجاره اي است که در ضمن آن تعهد به انتقال مال در انقضاي مدت اجاره،با يکي از عقود تمليکي مي شود. در چنين حالتي ،حتي ممکن است توافق شود در پايان مدت اجاره،مال در قبال ثمن خاصي تمليک گردد.گاه بنا به برخي مقررات تقنيني،در هر صورت احکام بيع بر توافق طرفين حاکم است وگاه داراي ماهيتي مستقل ومتفاوت از بيع و اجاره به تنهايي است و عنوان مطلق آن که از سوي قانونگذار ايران به کار رفته است،در عمل در برگيرنده ي وجوه متمايز است .در هر حال،با بيان اين عنوان مطلق در قانون، آنگونه كه لازم است احكام و آثار آن تبيين نشده است. درعمل انحاي مختلف شروط قراردادي كه در واقع قانون حاكم بر قرارداد آنها مي شود احكام وآثار مختلفي را حسب مورد به همراه خواهد داشت، که در فصل بعدي مورد بررسي قرار مي گيرد.
فصل دوم:انواع شرط در اجاره به شرط تمليك:
باتوجه به مجموع مباحثي که مطرح شد، در خصوص انواع شرط در عقد اجاره به شرط تمليک مي توان گفت،وقتي به عنوان و نام عقد نظر کنيم ،شرط تمليک به صورت شرط فرعي و تبعي شامل وعده ي يکجانبه ي به بيع در ضمن عقد اجاره ،شرط فعل ، شرط نتيجه تمليک منوط به پرداخت اقساط وحتي وجهي از شرط به معني قيد در عقد قابل بحث و بررسي است.در اين موارد اگر مستأجر تعهدات خود را انجام دهد، عقد منتهي به مالکيت او نسبت به عين نيز مي شود و اشکال و ايراد جدي در صحت اين شروط مطرح نيست و موارد مطرح شده،پاسخ مناسب دارد.از طرفي در صورتي که مستأجر،به هر جهت قادر به انجام تعهدات خود نشود،سرنوشت انحلال عقد، بسته به اينکه آنرا اجاره ي منحل شده ،يا بيع منحل شده تلقي کنيم،يا با وضع مقررات خاص نظير برخي کشورها احکام و آثار خاصي بر انحلال آن بار کنيم،متفاوت خواهد شد .به سخن ديگر،بعضي از اين موارد، موجب بي عدالتي مي گردد که بر خي از صاحب نظران ،به همين جهات با اين عقد مخالفت کرده اند.در هر حال آثار انحلال منوط به شروطي است که بنا به طبيعت عقد قابل تعيين از سوي طرفين است و قانونگذاران مي توانند با سازماندهي و تنظيم مقررات مناسب،مانع بي عدالتي در انحلال که گاه منتهي به جمع عوض و معوض نزد يک طرف عقد مي شود،گردند.
از اين رو،بحث انواع شروط را در دو مبحث مربوط به شروط تمليک و شروطي که بنا به طبيعت عقد و گرايش برخي نظامها ،مانع بي عدالتي در اثر انحلال رابطه ي حقوقي ويا شروط حمايتي در صورت تمايل به اجراي زودتر از موعد تعهدات مستأجر مي شود،بررسي مي نماييم.
مبحث اول:شروط تمليک در عقد اجاره به شرط تمليک:
شروط تمليک ممکن است،وعده ي يکجانبه ي به بيع،شرط فعل تمليک،سرط نتيجه ي تمليک وشرط به معني قيد در عقد مورد توجه قرار گيرد که در چهار بند بررسي مي شود.
بند 1-شرط تمليک به صورت وعده ي يک جانبه به بيع:شرط تمليک در اين عقد ممكن است به صورت اجاره ي همراه با وعده ي يكجانبه ي بيع باشد. در اين حالت، تعهد از جانب مشروط عليه محقق شده و پس از حصول شرايط استقرار اين تعهد يک جانبه به بيع،کافي است که مشروط له اراده ي خود را مبني بر تملک موضوع عقد بيان كند.عبارات قراردادها گاه به صورتي است كه انجام عملي از سوي مؤجر براي انتقال مالکيت عين لازم نيست.قرارداداصلي موجر را ملتزم مي كند و به مستأجر اختيار مي دهد با انجام تعهدات و انشاي خود انتقال مالکيت را محقق سازد. مشروط عليه شرط تمليك به صورت وعده ي يکجانبه به بيع موجر است.
بند 2- شرط فعل تمليک:در قانون مدني ايران شروط تبعي و فرعي ممكن است شرط فعل، شرط صفت و شرط نتيجه باشد. شرط تمليک در اين عقد، در يک حالت، ممكن است، شرط فعل حقوقي ضمن عقد اجاره باشد.
به نظر برخي، در اجاره به شرط تمليك، موضوع مستقيم عقد، تمليك منفعت در برابر عوض است. در ضمن آن تعهدي تبعي براي مستأجر ايجاد مي شود كه با پرداخت اقساط نتيجه ي مورد نظر را به دست مي آورد.ايجاد حق تملك يا تمليك خود به خود، با تحقق شرط، چهره ي فرعي دارد كه ضمن عقد اصلي اجاره درج شده است. اين شرط مي تواند شرط فعل باشد. اما در هر حال تعهدي فرعي جداي از تعهدات اصلي است. شرط تمليك فرع بر اجاره است.(كاتوزيان،دکتر ناصر،الف،1373، ص79).
شرط فعل منتهي به تمليک به دو حالت از جانب طرفين عقد قابل تصور است.
در حالت اول: ممکن است، شرط فعل را با توجه به عنوان عقد همانطور که غالباً در نظر داشته اند، به معني شرط فعل موجر در انتقال مالکيت بدانيم.
به اين معني که، ضمن عقد اجاره به صورت شرط فعل، شرط شود با انجام تعهدات مستأجر، موجر در قبال عوض معيني، يا بدون عوض، متعهد است موضوع عقد را به مستأجر تمليك نمايد. اين شرط، شرط فعل حقوقي، تبعي و فرعي در عقد است.با حصول شرايط، طرفين، عمل حقوقي تمليك عين و تبعاً منفعت آتـي را انجام مي دهند.در اين حالت بيان ايجاب و قبول از دو طرف لازم است.با امتناع بايع، امكان الزام او وجود خواهد داشت.
در قرارداد اجاره به شرط فعل تمليك، پرداخت اقساط اجاره بها به خودي خود براي انتقال مالکيت عين كافي نيست و مستاجر با پرداخت اقساط، به مقتضاي شرطي كه در قرارداد آمده به عنوان مشروط له، استحقاق در خواست اجراي شرط را خواهد داشت.
در اين موارد ممكن است توافق شود موجر عين مستاجره را در مقابل مبلغي كه در ابتداي قرارداد تعيين مي شود يا در قبال قيمت روز كالاي مستهلك و يا بهصورت مجاني به مستاجر تمليك کند.
وجود کامل ونهايي شرط فعل تمليك، به صورت تبعي و فرعي منوط و معلق به پرداخت آخرين قسط است و با تحقق آن، شرط به نفع مشروط له يعني مستأجر به صورت کامل محقق و مستقر مي شود. در صورت تخلف از شرط(پرداخت اقساط)،يا در خلال انجام تعهدات مستأجر، الزام مؤجر به انتقال مالكيت عين، ميسرنخواهد بود. شرط فعل حقوقي باتحقق معلق عليه(پرداخت اقساط) برابر ماده ي 234 ق.م. الزام آور است.
نظر به اطلاق ماده ي 12 قانون عمليات بانکي بدون ربا، شرط مي تواند شرط نتيجه يا فعل باشد. قرارداد اجاره به شرط تمليك در سيستم بانكي، قرارداد اعتباري جهت اعطاي تسهيلات است.در قراردادهاي تيپ بخش خصوصي، شرط تمليک معمولاً، شرط فعل است.پس از انجام تعهدات مستأجر، اگر چه، حق الزام براي او ايجاد مي شود،اما اين حق قابل اسقاط است. در قراردادهاي تيپ و رايج، حق فسخ عقد از مستأجر سلب مي شود. با وجود اين، اين امر مانع از اين نيست که مشروط له از شرط فعل تمليک صرف نظر کند.
به عبارت ديگر، در انجام شرط فعل تمليک، بايد ايجاب و قبول گفته شود. با گفتن ايجاب، طرف مقابل ملزم به قبول نيست. در عين حال ، در بخش خصوصي ضمانت اجراي خسارت تأخير در انجام تعهد تعيين مي شود.
حالت دوم:علاوه بر شرط فعل تمليک که بر عهده ي موجر است،در اين قرارداد ،مستأجر عهده دار پرداخت اقساط است. ممکن است پرداخت اقساط به مبلغ خاص و در زمان خاص را نيز شرط فعل ضمن عقد تلقي کنيم و خريدار را از اين حيث،مشروط عليه بدانيم.در اين حالت، سوال اين است که،آيا پرداخت اقساط يا عدم پرداخت به اختيار او است؟در پاسخ چهار وجه متصور است.1- اگر مستأجر تمايل داشت که اقساط را نپردازد آزاد است و ضمانت اجراي آن اين است که عقد به جهت شرط فاسخ ضمني،خود به خود منحل گردد.2- مستأجر حق فسخ اجاره را داشته و عدم پرداخت اقساط به معني فسخ عملي عقد اجاره است.3-او به نحو منجز متعهد به پرداخت اقساط است و مثل هر عقد لازمي تعهد او التزامي است که در صورت امتناع امکان الزام او وجود دارد4- در صورت امتناع مستأجر از پرداخت اجاره بها، موجر به جهت تخلف از شرط،حق فسخ اجاره را خواهد داشت .
وقتي قانونگذار در تنظيم مقررات اين عقد اقدامي ننموده است . وجوه ياد شده،بسته به قصد طرفين و عبارات عقد في مابين محتمل و متصور است.
بند3- شرط نتيجه يتمليک:در مقررات موضوعه ي ايران، ماده ۱۲ قانون عمليات بانكي بدون ربا در خصوص قرارداد اجاره به شرط تمليك مقرر مي دارد:“بانكها ميتوانند بهمنظور ايجاد تسهيلات لازم جهت گسترش امور خدماتي، كشاورزي، صنعتي و معدني، اموال منقول و غيرمنقول را بنا به درخواست مشتري و تعهد او مبني بر انجام اجاره به شرط تمليك و استفاده خود، خريداري و بهصورت اجاره به شرط تمليك به مشتري واگذار نمايند”.
در ماده ۵۷ آييننامه ي قانون عمليات بانكي بدون ربا مقرر شده است:” اجاره به شرط تمليك، عقد اجارهاي است كه در آن شرط شود، مستاجر در پايان مدّت اجاره و در صورت عمل به شرط مندرج در قرارداد، عين مستاجره را مالك گردد“.
برابر ماده ي 13 دستورالعمل اجرايي قانون ياد شده:“ بانك مكلف است شرط كند با انجام تعهدات مستأجر، عين مستأجره در مالكيت مستأجر در آيد”. و برابر تبصره ي آن: شرط انتقال قبل از پايان مدت بايد در قرارداد ذكر شود . در قراردادي كه بر اساس دستورالعمل تنظيم شده است- از جمله ماده ي 20 آن- با ايفاي تعهدات، پس از انقضاي مدت، موضوع اجاره خود به خود و به صرف تأييد بانك به مالكيت مسـتأجر در خواهد آمد.
در اين مقررات، نوع شرط در قرارداد اجاره به شرط تمليك از جهت شرط نتيجه يا شرط فعلبودن معلوم نيست.به نظر اقوا شرط تمليک عين در اين عقد مي تواند، شرط نتيجه نيز باشد.
شرط نتيجه ي انتقال مالكيت، معلق به انجام شرايط لازم براي انتقال مالكيت است، با حصول آن شرايط، اثر شرط نتيجه، به طور كامل محقق مي گردد. در شرط نتيجه، هيچ عمل حقوقي لازم نيست(حتي عمل تملك از سوي مستأجر). در واقع نتيجه ي حاصل از عقد( انتقال مالكيت) در ضمن عقد ديگر، يعني اجاره به شرط تمليك،منوط به پرداخت اقساط، درج شده است. يعني نيازي به انشاي مستقل و ايجاد سبب نيست. در مبنايي که تعليق در شرط نتيجه صحيح تلقي مي شود، نياز به انشاي ديگري غير از انشاي عقد مشروط فيه نيست. انشاء شرط نيز جزيي از ايجاب و قبول است.در اين قراردادها طرفين تمليك عين را نيز در انشاي اصلي عقد قرار مي دهند.
در اين عقد، شرط نتيجه، معلق به پرداخت اقساط اجاره بها است. در صورت عدم تحقق شرط، دو وجه متصور است.1- عدم تحقق معلق عليه را شرط فاسخ و موجب انحلال خود به خود عقد بدانيم.2- حق فسخ براي مشروط له ايجاد شود. با اين حق اختيار فسخ يا الزام به پرداخت در اختيار موجر خواهد بود.
در قراردادهاي رايج اجاره به شرط نتيجه ي تمليک در اموال منقول-که انتقال مالکيت در آن بي ترديد نياز به تشريفاتي ندارد و منوط به امري نيست- در صورت ايفاي تعهد مستأجر، مورد اجاره با پرداخت اقساط به مالكيت او در ميآيد و زمان انتقال مالكيت به نحو مستقر ،زماني است كه پرداخت اقساط به اتمام رسيده باشد.
در شرط نتيجه تمليک، برخي قايل به تفكيك در منقول و غير منقول شده اند. حصول مالكيت مال منقول نياز به سبب خاصي ندارد.با پرداخت اقساط،مال به مالكيت مستأجر در مي آيد. اما به نظر برخي در انتقال مالکيت مال غير منقول چون انتقال بايد در دفاتر اسناد رسمي صورت گيرد، شرط نتيجه با اشتراط و پرداخت اقساط حاصل نمي شود و منوط به سبب خاص-تنظيم سند رسمي- است. (پروين اکبرينه،1386،ص126) اما رويه ي قضايي با تحقق معامله-وتبعاً در بحث حاضر با انجام تعهدات مستأجر- انتقال مالكيت غير منقول را تأييد مي كند و تنظيم سند را از تعهدات ناشي از عقد مي داند.
از ماده ي 64 آيين نامه تسهيلات بانكي نيز چنين نتيجه اي استنباط مي شود. به سخن ديگر، وقتي عقد اجاره حاوي انشاء شرط نتيجه ي معلق براي تمليك عين است در پايان مدت و با انجام شرايط پيش بيني شده تمليك محقق مي گردد.
حكم مواد 57 و 64 آيين نامه تسهيلات بانكي مطلق و شامل منقول و غير منقول است. در پايان مدت و پرداخت آخرين قسط، عين مستأجره به مالكيت مستأجر در مي آيد.از اين رو نظر به اطلاق اين مواد،واينکه در مواد 22و46و47 تنظيم سند شرط صحت بيع غير منقول ثبت شده اعلام نشده است و ظهوري که با اين مواد ايجاد شده است نمي تواند نافي قواعد نظام حقوقي گردد،و با توجه به رويه ي قضايي کنوني مي توان گفت، با انقضاي مدت و پرداخت اقساط، تمليك خود به خود صورت مي گيرد و تنظيم سند رسمي از تعهدات لازم الوفاي موجر خواهد بود.
بند 4- شرط به معني قيد درعقد:شرط نتيجه معلق، به ظاهر مثل قيد در عقد است، اما اين دو متمايز و داراي آثار متفاوت اند. تمليك در عقد اجاره به شرط تمليك، ممكن است به صورت قيد در عقد ، مورد توافق قرار گيرد . وقتي عقد مقيد مي شود، اين قيد در زمينه ي اثر اصلي عقد اصلي قرار مي گيرد و آنرا مقيد و معلق مي کند. به سخن ديگر،تمام عقد و نه فقط انتقال مالكيت، مقيد به پرداخت اقساط است. با عدم تحقق معلق عليه، عقد معلق زايل مي گردد. در نتيجه، بحث اختيار فسخ يا ابقاي عقد در اين حالت منتفي است.انتفاي عقد معلق مانع از بروز هر اثري از ابتدا خواهد شد.در نتيجه عوضين به طرفين مسترد و با انتفاي عقد هر خسارتي-از جمله اجرت المثل و هزينه هاي استهلاک- در غالب ضمان قهري قابل جبران خواهد بود.شايد بتوان گفت، در اين حالت،با پيش بيني شرط وجه التزام در عقد اصلي،اگر براي اين شرط، حالت استقلال از عقد را قبول کنيم، با انحلال عقد، خسارت موجر در قالب توافق قراردادي نيز قابل توجيه وقابل جبران است.
مبحث دوم:شروط مانع بي عدالتي در انحلال اجاره به شرط تمليک:
وقتي عدم انجام تعهدات در پرداخت اقساط اجاره بها موجب برهم خوردن رابطه ي حقوقي-حداقل در بخشي از آن- شود،با توجه به اينکه اقساط اجاره بها به جهت اين كه قصد تمليك در بين است از اجاره بهاي واقعي بيشتر است و ثمن مال به صورت اقساطي مستتر در آن است، و حتي در عمل معيار تعيين اجاره بها و اقساط بر اساس ثمن، بعلاوه ي مبالغي سود به نرخ خاص و به تناسب زمان اقساط تعيين مي گردد، با انحلال رابطه، اگر تمام مبلغ اقساط، اجاره بها محسوب گردد، خلاف اراده ي واقعي طرفين است. در اين حالت صرفاً اثر انحلال اجاره، بر رابطه ي حقوقي بار مي شود.اما اثر انحلال عقد بيع که با انحلال اجاره آثار متفاوت دارد،مورد غفلت قرار مي گيرد. همانطور که برخي به درستي اظهار داشته اند(زامل شبيب الركاض،1386،ص5).قبول وتحميل صرفاً آثار انحلال عقد اجاره، ظلم به خريدار -خصوصاً خريدار مصرف كننده-وحتي طلبکاران او است. براي رفع اين مشكل در برخي كشورها دادرس مختار است در صورت انحلال عقد، اجاره ي بهاي واقعي-اجرت المثل- را تعيين واستهلاك وارده به كالا را نيز معين نمايد و مازاد بر اين به مستأجر مسترد مي گردد.( سعد ،الدکتور نبيل ابراهيم ،1997،ص233)
در حقوق مصر،در اجاره به شرط تمليک، ممکن است عقد بيع قبل از انقضاي مدت اجاره محقق شود و مستأجر به مشتري مبدل گردد. اگر وعده به بيع در مدت اجاره قابل قبول باشد، هر زمان مستأجر آن را قبول کند با پرداخت يکجاي اقساط، بيع محقق مي شود . در نتيجه قاعدتاً بايد از کل مبلغ اقساط اجاره، مقداري که به عنوان سود محاسبه شده است، کسر شود.
طبيعتاً مبلغي که بعنوان پيش پرداخت يا خسارت عدم تصرف (حقوقي در قبول وعده يکجانبه بيع ) تأديه گرديده است، در صورت تحقق بيع در خلال مدت نيز جزء ثمن محسوب خواهد شد.
اما در حالت تخلف مستأجر در خلال مدت اجاره، نه تنها مبلغ پيش پرداخت بعنوان خسارت محسوب مي شود، بلکه مستأجر(با توجه به اين که عقد اجاره عقد لازمي است) ملزم به تأديه اجرت در مدت باقي مانده اجاره خواهد بود. اما مستأجر متخلف مي تواند علي القاعده ،قسمتي از اقساط اجاره را که مربوط به ثمن بوده و سابقاً در خلال مدت اجاره توأم با وعده بيع پرداخت نموده است، مسترد نمايد.( سعد، الدكتور نبيل ابراهيم ، 1997، ص220)
در اجاره به شرط تمليك با انعقاد عقد، معمولاً در صدي از مبلغ كل به عنوان پيش پرداخت تأديه مي گردد.گاه اين مبلغ غير از اقساط اجاره و وجه التزام انجام تعهدات است و گاه قسمتي از مجموع عوض قرارداد بوده و در کنار مال الاجاره توأم با ثمن،تحت عنوان پيش پرداخت تأديه مي شود . با عدم تحقق شروط قرارداد، در صورتي كه اقساط را اجاره بها تلقي كنيم تكليف اين مبلغ مشخص نيست.اين مبلغ و مبالغ زايد بر اجاره ي واقعي، در برخي نظامها قابل استرداد است.( سعد ،الدکتور نبيل ابراهيم ،1997،ص233)طرفين نيز مي توانند شرط استرداد کنند. اما غالباً با توجه به موضع ضعيف مستأجر در انعقاد قرارداد،به عنوان وجه التزام عدم انجام تعهد تعيين مي شود.لازم به ذکر است، اگر با انحلال قرارداد، معادل اجاره بهاي واقعي و استهلاک وارده به مال به موجر تأديه گردد،وجه التزام مازاد بر آن در واقع جبران خسارت واقعي نيست و به نوعي شرط جزايي است که در برخي نظامها فاقد اعتبار يا قابل تعديل است.(دکتر ابرهيم شعاريان، 1386،ص143 به بعد)در هر صورت در هر نظام عدالت محوري خصوصاً نظام حقوق اسلامي، قانونگذار براي حمايت از طرف ضعيف بايد،آثار انحلال اين قرارداد خاص را به نحو عادلانه و مناسب با حقوق طرفين و ثالث تعيين نمايد.
معمولاً وقتي بانك طرف قرارداد است، حتي در صورتي كه مستأجر در پرداخت بعضي از اقساط قصور نمايد، ولي امكان پرداخت اقساط معوق را با سود تأخير داشته باشد، با توجه به اين كه در نظام بانكي خصوصاً دولتي، نفع شخصي –به صورتي که در معاملات خصوصي رايج است- وجود ندارد، موجرتمايل جدي به بر هم خوردن رابطه ي حقوقي واسترداد مال به اصطلاح دست دوم ومستهلك را ندارد و حتي با پيش بيني حق فسخ، اصراري بر فسخ نمي نمايند.همچنين بديهي است، تمايلي به تفسير رابطه ي حقوقي به صورت عقد معلق كه با عدم تحقق معلق عليه،عقد اجاره به شرط تمليک خود به خود منحل گردد، نيز وجود ندارد. اما در ديگر موارد(كه يك طرف قرارداد بانك،خصوصاً بانک دولتي نيست)، موجر با تخلف مستأجر، با توجه به اين كه معمولاً در زمان انعقاد عقد، مقداري پيش پرداخت اخذ نمو ده و مبلغ اقساط نيز از مال الاجاره ي واقعي بيشتر بوده است و در صورت فسخ(يا انحلال قرارداد) سود زيادي عايد او ميگردد، از اين رو،ترديدي در فسخ معامله(يا ادعاي انحلال) واسترداد مال نمي نمايد.تصاحب پيش پرداخت و مال الاجاره هايي که بخشي از ثمن هم در دل آن مستتر است با استرداد مال، خصوصاً اگر غالب اقساط پرداخت شده باشد،ممکن است ،تقريباً از مصاديق جمع شدن عوضين نزد يک طرف قرارداد تلقي گردد.
اين اشکال،در صورتي که قانونگذار اقدام به اداره ي اين عقد با وضع مقررات عادلانه براي طرفين و ثالث در حالت انحلال عقد نمايد، قابل رفع خواهد بود .اما با خلاء قانوني کنوني، پاسخ مناسبي ندارد و مستأجري که به هر جهت قادر به پرداخت تمام اقساط در زمان مقرر نشود،حتي اگر اکثر اقساط را هم تأديه نموده باشد با اين خطرات مواجه است.به سخن ديگر،اگر قانونگذار آثار انحلال عقد را اثر انحلال اجاره و بيع به صورت تؤامان در نظر گيرد،قسمتي از اقساط که به عنوان ثمن بوده است با انحلال تمليک عين،قابل استرداد خواهد بود و قسمتي از اقساط که مربوط به تمليک منفعت است با دخالت دادرس تعيين و استهلاک و خسارت نيز مشخص شده وحق مسلم موجر خواهد بود و مازاد آن که اثر انحلال بيع است به خريدار تعلق خواهد يافت.
مبحث سوم:شروط حمايتي در صورت تمايل به اجراي معجل تعهدات:
برابرتبصره ي ماده ي 3 قانون بانكداري بدون رباي ايران مصوب 1362: سپرده هاي سرمايه گذاري مدت دار كه بانك در به كار گرفتن آنها وكيل مي باشد، در امور مشاركت،...، اجاره به شرط تمليك و .... مورد استفاده قرار مي گيرد.
در قرارداد اجاره به شرط تمليك مبلغ كل مال الاجاره، تعداد و ميزان هر قسط مال الاجاره و نيز مدت قرارداد تعيين مي شود و از آنجايي كه تا پايان قرارداد، موضوع اجاره در مالكيت بانك است، شرايط مورد نظر بانك از نظر حفظ و نگهداري و كاربرد صحيح مورد اجاره، عدم واگذاري به غير، پرداخت هزينه هاي تعميرات، مالياتها و غيره در قرارداد قيد مي شود.
در معاملات مدّتدار و از جمله اجاره ي به شرط تمليك ، گاهي مديون براي گريز از پرداخت سود، با فراهم شدن توان پرداخت اقساط باقي مانده يا قسمتي از آنها مايل است. در مقابل كمكردن بخشي از سود بدهي، دين خود را زودتر از موعد مقرر بپردازد؛ چنانكه گاهي طلبكار مايل است، در برابر دريافت زودتر از سررسيد از بخشي از بدهي صرفنظر كند.
از فقيهان اماميه به استناد رواياتي،صلح مبلغ بيشتر مؤجل را به مبلغ کمتر حال، صحيح اما اگر آن را ملحق به بيع بدانيم فاسد دانسته اند(المحقق کرکي، 1408ص412-تقرير البحث النائيني،للخونساري، 1418،ص 91).همچنين به نظر برخي،هرگاه مديون به دين مؤجل،قدري علاوه بدهد که مدت اجل را زياد کند،جايز نيست.اما تعجيل مؤجل به اسقاط بعض دين با رضاي هر دو صحيح است و همچنين تعجيل بعض دين به اين که اجل باقي را زياد کند(صحيح است) و چند حديث معتبر دلالت بر اين سه مساله دارد.(الميرزا القمي،1371،ص126)
كاهش مبلغ بدهي در مقابل پرداخت زودتر از سررسيد ، بهصورت ساده و ابتدايي بين مردم به ويژه تاجران شايع است.(عباس موسويان،ب،ص 4).در هر حال، پرداخت زودتر از سر رسيد و کاستن بخشي از طلب، نياز به توافق الزام آور طرفين دارد. در عين حال قانونگذار ايران در حمايت از خريدار طرف بانک، در عقد اجاره به شرط تمليک،بانک را مکلف به قبول پرداخت زودتر از سر رسيد و دادن تخفيف مناسب نموده است. برابر تبصره ي ماده ي 13 دستورالعمل اجرايي قانون عمليات بانکي بدون ربا:“ در صورتي كه مستأجر قبل از پايان مدت اجاره مبادرت به پرداخت و تسويه ي كامل باقيمانده ي مال الاجاره نمايد، بانكها مجاز مي باشند علاوه بر اعطاي تخفيف لازم در مبلغ مال الاجاره باقيمانده، عين مستأجره را طبق قرارداد به مستأجر انتقال دهند”.
به نظر برخي با توجه به اين كه گاهي مديون احتمالاً توان مالي و تمايل دارد، در مقابل كمكردن بخشي از بدهي، دين خود را زودتر از موعد مقرر بپردازد،در صورت توافق طرفين،(مي توانند دو قرارداد توأمان منعقد نمايند) با انعقاد قرارداد اجاره به شرط تمليك (قرارداد پايه) مبلغ بدهي (اجاره بهاي كلّ و اقساط آن)، مقدار پيشپرداخت، مبلغ اقساط، تعداد اقساط و كيفيت پرداخت را تعيين و قرارداد دومي نيز به نام صلح (ضع و تعجّل) منعقد کنندكه طبق آن، با پرداخت يکجا يا بخشي از بدهي باقي مانده، مبلغ بدهي (باقي مانده ي اجاره بهاي كل) کاهش يابد و قسط بندي مجددگردد. قرارداد دوم اين قابليت را دارد كه اگر وضعيت اقتصادي مشتري تغيير كرد، اقدام به فسخ كرده، به قرارداد پايه برگردند يا مشتري متناسب با وضعيت اقتصادي جديد خود براي مانده بدهي، تقاضاي قرارداد متغير جديد ديگري كند؛يا شركت ليزينگ متناسب با وضع نقدينگي خود ميتواند به مشتريان پيشنهادهاي جديد براي فسخ قراردادهاي دوم و انعقاد قراردادهاي متغير با وضعيت جديد (براي مثال با مدت متفاوت و نرخ تنزيل متفاوت) بدهد. به همين مناسبت، اسم مناسب قرارداد دوم را قرارداد متغير دانسته اند. چون به تناسب شرايط اقتصادي مشتريان و شركت قابل تغيير است.( عباس موسويان،ب،ص 4)
لازم به ذكر است تعهدات ضمن اين قرارداد صلح و الزام آور بودن آن قابل تأمل و بحث است. به عنوان مثال ممكن است مشتري پيش بيني نمايد بعد از پرداخت ده قسط توان پرداخت 50% اصل بدهي را خواهد داشت و از اين رو، بخواهد بر اساس قرارداد صلح الزام آوري اقدام به چنين پرداختي با تغيير شرايط نمايد. در نتيجه لازم است شركت ليزينگ به نحو الزام آور ضمن عقد صريحاً متعهد گردد، هر زماني كه مشتري بخواهد، مبالغ بيشتري با حداقل خاصي بطور يكجا پرداخت كند، شركت آن را دريافت و به همان نسبت سود را كاهش و از كل بدهي مشتري كسر كند. تبعاً بايد گفت،در صورت استنکاف از انجام اين تعهد الزام آور امکان مراجعه به حاکم و تأديه ي به وي و در خواست کاهش دين وفق توافق و انجام شرايط جديد ميسر خواهد شد.
تکليف موجر به قبول پيش از موعد اقساط و کاهش سود مربوط به آن- که معمولاً در حين عقد، محاسبه و به ثمن افزوده مي شود- مي تواند قراردادي باشد، قانونگذار نيز مي تواند در حالت سکوت طرفين چنين تکليفي را بعنوان مقرره اي حمايتي و طبعاً امري وضع نمايد.
نتيجه گيري:از مجموع مباحث مطرح در مورد عقد اجاره به شرط تمليک بر مي آيد که با توجه به مصاديق مختلف آن که در کشورهاي مختلف رواج يافته و تعريف خاص و مناسب را در پي داشته است،ماهيت يکساني براي اين عقد قائل نيستند.برخي از مصاديق منطبق با عقد اجاره و شروط خاص تبعي است.برخي آن را بيع دانسته اند و حتي در مقررات موضوعه احکام بيع اقساطي را بر اين عقد حاکم کرده اند.برخي نيز ماهيت خاص براي آن قائل شده اند.از سويي،چنانچه شروط ضمن عقد محقق نگردد و موجب انحلال عقد شود،معمولاً مالکين در راستاي حصول حداکثر منافع خود ،مايل به اعمال اثر انحلال عقد اجاره هستند تا آنچه را دريافت نموده اند،صرفاً به عنوان مال الاجاره محسوب و موضوع عقد را نيز مسترد نمايند و بخشي از اقساط را که جزيي از ثمن بوده نيز تصاحب کنند.از اين رو در حالتي که بيشتر اقساط تأديه شده باشد،گاه شبهه ي جمع عوضين در نزد يکي از طرفين قوت مي يابد.به جهات مذکور برخي از نظامها براي جلوگيري از بي عدالتي،احکام بيع اقساطي معلق را بر اين عقد بار نموده اند.برخي نيز در صورت انحلال، دادرس را مختار در تعديل اثر انحلال دانسته اند.با چنين اختياري آنچه به مالک تأديه مي گردد،اجاره بها،هزينه ي استهلاک وارد به موضوع عقد و ديگر خسارات احتمالي است.جهات اصلي مخالفت با اين عقد، غالباً ناظر به حالت انحلال است که موجب بي عدالتي و به نوعي عدم موازنه است.از آنجا که در انعقاد عقد،طرفين صرفاً نظر به عقد اجاره ي سنتي ندارند،بلکه در توافق آنها تمليک عين نيز با شرايط خاص خود در نظر است، در صورتي که شرايط محقق نگردد ،در عمل مي توان آثار انحلال اجاره يا بيع را بر رابطه ي حقوقي بار نمود.تحميل اثر انحلال اجاره به تنهايي گاه موجب بي عدالتي و جمع عوضين يا به تعبير دقيقتر جمع يکي از عوضين و بخش اعظم عوض ديگر نزد يکي از طرفين خواهد شد.براي گريز از اين ايراد،چنانچه مقنن با اداره ي اين عقد،اثر انحلال رابطه ي حقوقي را به روشني بيان نمايد تا قسمتي از عقد که مربوط به تمليک عين بوده،آثار خود را به بار آورد و قسمت ديگر که مربوط به استفاده از منافع بوده است نيزآثار خاص خود را ايجاد کند.در اين صورت زمينه ي اين بي عدالتي که سبب مخالفت برخي از صاحب نظران شده است از مبنا و اساس مرتفع خواهد شد.از طرفي مقنن مي تواند با تکليف به قبول پرداخت پيش از موعد اقساط وکاستن متناسب سودي که معمولاً از ابتدا محاسبه مي گردد، از طرف ضعيف قرارداد که معمولاً مصرف کننده است،حمايت نمايد.
منابع :
کتابهاي فارسي:
1. بهرامي، بهرام ،عقد اجاره ي كاربردي، انتشارات بهنامي، چاپ اول،سال1381
2. خاوري ،محمود رضا ، حقوق بانكي،مؤسسه ي عالي بانكداري جمهوري اسلامي ايران،چاپ چهارم، سال1382
3. جعفري لنگرودي ،دکترمحمد جعفر، ، دائره المعارف عمومي حقوق، الفارق،ج اول،گنج دانش،1386
4. كاتوزيان ، دكتر ناصر ،حقوق مدني ،معاملات معوض ، عقود تمليكي (عقود معين ) ، جلد 1، چاپ پنجم ، نشر شركت انتشار با همكاري بهمن برنا ، سال 1373
5. كاتوزيان،دکتر ناصر، نظريه عمومي تعهدات ،نشر يلدا،چ اول، سال1374
6. مركز تحقيقات فقهي قوه قضائيه ،مجموعه آراي فقهي قضايي ،ج1 ، قم، معاونت آموزش و تحقيقات قوه قضائيه، ۱۳۸۱
منابع عربي:
- الحکيم ،السيد محسن ،کتاب مستمسک العروه،ج12،ناشر منشورات مکتبه آيه الله العظمي المرعشي النجفي،قم،1402
- الجبعي العاملي،زين الدين(الشهيد الثاني)،مسالک الافهام،ج 5،چاپ اولي،مؤسسه المعارف الاسلاميه،1414،قم
- الخوانساري،الشيخ موسي بن محمد،تقريرات المحقق الميرزا محمد حسين النائيني،منيه الطالب،ج 1،مؤسسه نشر الاسلامي،چاپ الاولي،1418
- سعد،الدكتور نبيل ابراهيم،الضمانات غير المسماة ،الناشر منشاة المعارف،الاسكندريه ، 1990
- سعد، الدكتور نبيل ابراهيم ، العقود المسماة ،الجزء الاول ، البيع ، الناشر دارا النهضه العربيه ، الطبعه الاولي، بيروت 1997
- السنهوري ،دکتر عبدالرزاق احمد ، الوسيط في شرح القانون المدني ، ج 4،البيع و المقايضه ، دار احياء التراث العربي ، بيروت لبنان ، بي تا
- الطبا طبايي اليزدي،سيد محمد کاظم،العروه الوثقي مع تعليقات عده من الفقهاءالعظام،الجزءالخامس،الطبعه الاولي،موسسه نشر الاسلامي،1420
- الکرکي،الشيخ علي بن حسين(المحقق کرکي)،جامع المقاصد،ج5،مؤسسه ي آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث،چاپ الاولي،1408
- القمي(الميرزا القمي)، جامع الشتات،چاپ الاولي، مؤسسه کيهان، 1371
- مجمع الفقه الاسلامي،قرارات و توصيات مجمع فقه الاسلامي،مجله المجمع،دوره الثاني،ج1، 1406
- الموسوي الخوئي، السيد ابوالقاسم ،مصباح الفقاهه،ج5،چاپ الاولي،ناشر مکتبه الداوري،قم،بي تا
منابع لاتين:
1. Paul Dobson, Charles worth's Business Law, sixteenth Ed, sweet &Maxwell, London, 1997
2. p. s. Atiyah ,john, N Adams, Hector McQueen, The sale of goods, tenth ed, Pearson education, London,2001
3. Bryan A. Garner, Editor in Chief, Black's law Dictionary, seven edition, ST.PAUL,MINN, 1999
مقالات،جزوات و پاياننامه ها:
- اکبرينه ،پروين ،اجاره به شرط تمليک،پايان نامه ي دکتري،علوم تحقيقات،1384
- شعاريان، دکتر ابرهيم ،مطالعه تطبيقي تعديل وجه التزام،حقوق مدني تطبيقي،به قلم گروهي از مؤلفان،سازمان سمت،مؤسسه حقوق تطبيقي،ج اول،بهار1386
- قدك،عبد الرسول، وابستگي قراردادها در زمينه ي اعتبارات مصرفي فرانسه ،مجله ي تحقيقات حقوقي،شماره 33-34 دفتر خدمات حقوقي 1380
- موسويان، عباس ،جزوه فقه معاملات بانکي ،بي تا
مقالات مربوط به سايتها:
1. زامل شبيب الركاض، اجاره به شرط تمليك،جريده الرياض، alriyadh.com
- غرجستاني، توسلي،ماهيت فقهي وحقوقي اجاره به شرط تمليک، نقل از سايت: http://daikondi.blogfa.com/post-43.aspx
- قحف، دکتر منذر،الاجارة المنتهية بالتمليک و صکوک الاعيان الموجرة، نقل از سايت: http://www.kahf.net
- المشيقح،خالد بن علي، التأجير المنتهي بالتمليك ، نقل از سايت: http://www.islamlight.net/index.php?option=content&task=view&id=2381&Itemid=25
- ماهنامه اتاق بازرگانى و صنايع و معادن ايران، صنعت ليزينگ در ايران و جهان، نقل از سايت: http://www.iccim.org/Persian/Magazine/1383/farvardin/3-1.htm
- موسويان ،عباس ،بررسي فقهي معاملات شرکتهاي ليزينگ،1386،نقل ازسايت:
http://www.iranbar.org/ph1145.php
Abstract:
If a hire Purchase agreement is broken by default of the hire purchaser on payment of his installment, often the finance company may abuse somehow. For example if the hirer paid nine-tenth of the installment and defaulted in payment of the final installment, the seller might seize the goods and retains all the proceeds payment for himself as a matter of fact the all installments contains all the price plus the interest which often calculated by some well known formula. This installment are usually much higher than the real rent of the goods .so this causes unfairness against the hirer. Abuses of this kind led to reforms in some jurisdiction. And nowadays in some countries the rights and duties of the parties in a hire Purchase contract is assimilated to a conditional sale agreement in which the price is payable by installment. In this assay we try to prove, this problems and abuses are the result of a broken contract, which it usually has seen as a hire contract rather than a sale. in other words ,if we treat the termination of the contract in a proper way and try to see the contract to point of view i.e. a sale plus a hire so at the termination of it ,we just can terminate the sale part and reduce the installment to a real rent. Then it would be a fairness termination, without any abuse.
Key Words: hire purchase, installment, hirer, proceeds payment, conditional sale.
